تبليغاتX
« سکوت »


« سکوت »

خشم را با سکوت درمان کنید و خواهش‌های نفسانی را با عقل (امیرالمؤمنین)

 

« شب‌های بارانی »

رفتم ، خیالت راحت ، اینجا جای من نیست

پای تو ماندن بیش از این یارای من نیست

بد مستم و دیوانه‌ام ، حتی نگاهت

دیگر حریف کوچه‌گردیهای من نیست

دارم هزاران شور شیرین در سر امّا

فرهاد من ! کوهی که گیرد پای من نیست

عشق تو آتش بود و هیزم شد دل من

دیدی که از سوز غمت پروای من نیست ؟!


خیسم از این شبهای بارانی و بیمار

چتری که پوشاند غم سیمای من نیست

می‌لرزم و می‌پیچم این تن را به شعرم

شعری که جز او ملجأ و مأوای من نیست

تنها نه تو ، دنیا شکسته بال شعرم

اینجا کسی فکر کبوترهای من نیست

حتی نگفتی صبر کن ، خالیست جایت

یعنی دلت حتی کمی هم جای من نیست ؟!


باشد ، تو باران و من ابر ، امّا بهارت

ایمن ز قهر و رعد غول‌آسای من نیست

فیروز پیرهادی ( باران )

 

نوشته شده در 91/02/10ساعت 18:36 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

یک لکه به روی دامنم افتاده

از ساده نگاه کردنم افتاده

یک حلقه ی ازدواج معمولی بود

این حلقه که دور گردنم افتاده

( بهناز سرمیلی )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:58 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

با اينكه رفتي و تورا ديگر ندارم

باور بكن مرگ تورا باور ندارم

سرو تناور رفتي و با رفتن تو

من سايه اي غيرازخدابرسر ندارم

كز كردن كنج اتاق و گريه و آه

با رفتنت حالي از اين بهتر ندارم

تو پر كشيدي... و منم در حسرت تو...

تنها براي اينكه بال و پر ندارم

يكبار ديگر تا نبينم خنده ات را

از عكستان چشم خودم را بر ندارم

عمري برايم شعر خواندي و ولي من

شرمنده ام شعري از اين بهتر ندارم

( میثم قاسمی )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:57 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

در كوچه و بين خوب و بد عزرائيل

افتاده ميان جزرو مد عزرائيل

از شرم كبودي تنت هر لحظه

مي ميردو زنده مي شود عزرائيل

( قاسم قاسمی )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:55 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

« تردید نکن »

تا عطر مسیحای تو مریم دارد

خورشید فروزنده ی عالم دارد

تردید نکن واژه ی باران هستی

با اینکه غزل نام تو را کم دارد

( ولی الله تیموری )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:54 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

یک مرد خوش قیافه ی بازاری 

زن در خیال رفته به آغوشش

زن گریه می کند که بغل خوب است 

او پنبه کرده توی دوتا گوشش... 

...امشب کنار حادثه ات خوابید 

احساس ناشناسِ سر تختت 

تو خواب بودی و همه خوابیدند 

هر یک به نوبه با زن خوشبختت 

آرایش برونزه ...رژ مسی... 

موهای /قهوه ای که به هم خورده 

تک دختر عتیقه ی ایران با 

لیوان ترک رابطه سم خورده 

در گوش زن صدای نفس پر بود  

احساس تازه ای که فرو می رفت  

در زن کسی دوباره غزل می ریخت 

فندک بزن به کوه کثیف نفت 

فندک بزن به روی لبش سیگار 

خاموش می شود که تبش بالاست 

خاموش می شود تلفن قطع است 

اینجا کسی به شکل دراکولاست! 

اینجا زمین پر از گسل محض است 

یک شهر پاپتی ترک خورده 

در بین شبهه های خیابان ها 

تا حد مرگ خنده کتک خورده 

اینجا زمین پر از گسل محض است 

                                              تاریک می شوی و کمی روشن 

از گرگ های میشی احساسی 

از میش های گرگی آبستن 

نه سال درد سخت شکم دارد 

با بچه ای به شکل پدر هایش 

شکل امیر و مهدی و جعفر ....نه ! 

شکل تمام دوست پسرهایش... 

یک مرد خوش قیافه ی بازاری

یک تاجر عتیقه ی باهوشی 

زاییدمت که مرد خودم باشی 

زاییدمت از اوج فراموشی ....!!!

( زینب حاتمی )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:49 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

« مردادِ گلدشت بروجرد »

سبزه‌ها در سبزه و آبی روان در جویبار

سیب‌های سبز و قرمز روی شاخه هر کنار

تپه‌ها از مخمل سبزی به خود بسته ضریح

دشت پر گل حلقه‌ای در گردن و در دست یار

سنگ‌های گرد و غلتان با نوای ساز آب

هر دمی دارد طرب ، گِردِ درختانِ چنار

گونه‌ی سرخِ تمشکِ وحشیِ دیوارِ باغ

می‌درخشد همچو آتش در رقابت با انار

رقصِ پروانه پریدن تا مسافت‌های دور

چهچهه مرغان وحشی ، همچو خردادِ بهار

لاله عباسی و نیلوفر به هر جا سر زده

در میان سبزه و در گردن و دست چنار

خاک‌های حُرف و روشن دانه‌ها همچون طلا

لطف آن باشد به گلدان با گلِ نرگس خمار

در گمانم دشتِ گل پیراهنِ کوی بهشت

هر گزردر این محل دارد بهشتی در کنار

( منصوره محمودی )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:43 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

« حس غریب »

مرا به خنده‌ی سیبی فریب بخشیدند

به زنده ماندنم حسی غریب بخشیدند

ز من به جرم گناهی که خود نمی‌دانم

بهشت را بگرفتند و سیب بخشیدند

به وقت عاشقی آن دم ، که شد ستاره دلم

به بیکران تو وُسعی عجیب بخشیدند

چو شد مسافر چشمت دل مسیحایم

ردای سبز مرا بر صلیب بخشیدند

به جای خوش خبری برگ و بار سبز مرا

 هجوم قاصدکی نانجیب بخشیدند

هجوم قاصدکی شوم ، نه قاصدی ز بهار

خزان به باغِ دلِ بی‌نصیب بخشیدند

سحر که قطره‌ی باران ز چشم من جوشید

مرا به آیه‌ی « أمن یجیب » بخشیدند

( فیروزه پیرهادی )

 

نوشته شده در 91/02/04ساعت 23:41 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

زمانی با دلم  رو راست بودی

همان طوری که دل می خواست بودی

نگاهت روی شعرم بال می ریخت

به روی واژه ها افعال می ریخت

به روی واژه ها لبخند می زد

دلم را با غزل پیوند می زد

غزل از باغ عشقم یاس می چید

گل زیبا تر از احساس می چید

غزل با من خدایی حرف می زد

غزل کی از جدایی حرف می زد

غزل از واژه ها منصور می ساخت

به یاد کورشم منشور می ساخت

غزل بی تخت جمشیدم نمی کرد

دچار خواب و تردیدم نمی کرد

دلم حتی اگر بی تاب می شد

شبیه برکه ی مهتاب می شد

شکوفا می شدم باران تنم بود

نگاه آسمان پیراهنم بود

زمین را می گرفتم روی بالم

خزان هرگز نمی شد رنگ سالم

(ولی الله تیموری)

 

نوشته شده در 90/12/10ساعت 14:39 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |

 

بلیط پاره ی رفتت بدون برگشت است

دوباره پای زنی در میانه !/ی رشت است

دوباره پای زنی که.../ولی کنار منی

که بین بودن و رفتن نبرد تن به تنی

که زیپِ کیسه ی خوابت نبسته , می لرزی!

که پای خربزه ات , زن نشسته, می لرزی

که روی خواهش داغِ زنی که ...سر نروی

بدون من و خدا حافظی , سفر نروی

...

و توی تخت کثیفی کنار صندلی اش

مچاله می شوی از خاطرات انزلی اش

مچاله می شدم از سردی حسن آباد

کُتت دوباره که از روی دوش من افتاد!

بلیت پاره ی رفتت ....شماره ی900

زنی که گفته بیایی , به هر دومان گُه زد!

به شب نخوابی شهریور تو در تبهام

...نفس بکش که منِ لعنتیِ تو اینجام!

نفس بکش که به احیای تو نفس بکشم

نمی توانم از این خانه , پای پس بکشم
!

نمی روم که نخوابد زنی در آغوشت

که گرم تر نشود با کُتی که بر دوشت
...

که گرم تر بشوی با صدای خنده ی من

دوباره شیطنت و شوخی زننده ی من !!!

اگر چه مثل همیشه دروغ می گویم

بغل بگیر که من مثل بچه ترسویم!

( زینب حاتمی )

 

نوشته شده در 90/12/04ساعت 23:51 توسط (انجمن ادبی شهرستان بروجرد)| |


آخرين مطالب
» فیروز پیرهادی ( باران )
» بهناز سرمیلی
» میثم قاسمی
» قاسم قاسمی
» ولی الله تیموری
» زینب حاتمی
» منصوره محمودی
» فیروزه پیرهادی ( باران )
» ولی الله تیموری
» زینب حاتمی

Design By : faezedarabi.760.ir